هاناهانا، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 7 روز سن داره

کوچولوی مامان و بابا

خاطره زایمان من

سلااااااام... اینم از خاطره زایمان من و به دنیا اومدن هانا خانووووووم... طبق گفته دکتر جمعه باید شام سبک میخوردم من و امیر هم رفتیم بیرون تا یه سری خریدایی که داشتم رو بکنم و چون دیر شد تا برگردیم واسه همین بیرون شام ساندویچ همبرگر خوردم(خیلی سبک بود جون خودم)... بعدش هم اومدیم خونه ماماینا شام مهمون داشتن ولی خب من شامم رو خورده بودم واسه همین فقط نظاره گر بودم... همه دلداریم میدادن که نترس و اصلا درد نداره و از این حرفا منم همه اینا رو میدونستم ولی ته دلم یه حس عجیب داشتم نمیدونم ترس بود یا نه ولی این حس نگذاشت شب درست بخوابم حموم رفتم و کارامو کردم وساعت یک خوابیدم تا چهار بیدار شدم و دیگه نتونستم بخوابم میفهمیدم امیر هم بید...
18 خرداد 1392
1